چه زود دیر میشود
گاه انسان میشناسد کسی را به گونه ای دیگر و میبیندش آنچنان که هرگز ندیده و آنگاه میشناسدش. شاید هم نه.
سخت است که آدم دربماند در زتدگی و نداند به کدامین سو باید رفت. آنگاه که ندانی به کدامین جرم خطاکارت میخوانند. آنگاه که خود سنگ صبور دیگران باید باشی اما آغوشی نباشد تا تو را در برگیرد. آنگاه که سرگشته و حیران باشی (مثل یه لر که بذارنش تو یه اتاق گرد و بگن برو یه گوشه بشین.) بی هیچ راهی، دیگر حتی برای برگشت هم خیلی دیر است. آنوقت میفهمی چرا میگویند: چه زود دیر میشود.



…
ولی هر دردی درمانی داره آخه: پس چی میشه اون حرف دوست که فرمود: « من یتق الله یجعل له مخرجا….»
مخرج یعنی راه رهایی از بن بست های زندگی. اما بدست آوردنش یه کم مایه تقوا لازم داره.
راستی تقوا چیست؟
یه آغوش باز همیشه آماده پذیرایی از توست…. بطرف او باید رفت.