همه آرزویم امّا …

به کجا چنین شتابان؟

گون از نسیم پرسید.

هوس سفر نداری

زغبار این بیابان؟

همه آرزویم امّا …

چکنم که بسته پایم

این تکه شعر رو چند سال پیش وقتی سلاله خواهر خوبم تو دانشگاه صنعتی اصفهان درس میخون توی یه نامه واسم فرستاد. عجیب به دلم نشسته و هنوز هم با خودم زمزمه اش میکنم.

راستی اینو هم بگم که من هنوزم تمام نامه هایی رو که سلاله برام فرستاده رو نگه داشتم.

۲ نظر برای این مطلب

  1. منم :D

  2. ممنون خواهرهای خوبم! چقدر باوفایید :)

یک نظر بگذارید