سر در گم شده‌ام

نمیدانم چه شده! مدتیست میخواهم بنویسم اما دست و دلم به کار نمی‌رود. می‌خواهم بگویم از خودم، از دلتنگی‌هایم، از شادی‌هایم، از آرزوهایم، از غصه‌هایم، از خوشی‌هایم از …

… از خودم، از کودکم، از زندگیم، خلاصه از همه چیز اما نمی‌دانم چرا نمی‌شود!

گاهی دلم می‌گیرد و مأیوس می‌شوم و فکر می‌کنم به اینکه چرا کسی به وبلاگم سر نمی‌زند تا اشتیاق نوشتنم شعله‌ور شود؛ گاهی هم آرزو می‌کنم کاش همین چند نفر هم هر گز از آن سراغ نمی‌گرفتند تا بنویسم بی‌دغدغه بدون اینکه فکر کنم به اینکه فلانی و فلانی و فلانی که خواهند خواند اینها را.

گاهی دلم می‌گیرد سخت و می‌رنجم از خودم نمی‌دانم محبت ثواب است یا عقاب؛ محبت کردن، محبت دیدن! گاهی آنقدر مغرور می‌شودم که دیگران را نمی‌بینم و گاهی آنقدر نادان که بیزار می‌شوم حتی از خودم! گاهی آنقدر شاد و سرمست که جز زیبایی‌ نمی‌بینم حتی … و گاهی آنقدر غمزده و افسرده که زندگیم را بی‌مفهوم می‌پندارم! گاهی آنقدر خوش‌خیال که هر فریبی را باورمی‌کنم و گاهی آنقدر بد بین که واقعیات زندگی را هم سراب و خیال می‌پندارم! گاهی آنقدر احساس عظمت و شادی می‌کنم که می‌خواهم تمام دنیا را در آغوش گیرم و گاهی آن آنقدر حقیر و بی‌معنا می‌بینم خودم را که دلزده خویش را در تنهایی رها می‌کنم.

دلم تنگ شده برای شیطنت‌‌های کودکیم.

۶ نظر برای این مطلب

  1. سلام.
    ۱. باید بنوسی تا بیان!
    ۲. غمت نباشه آواجی! چارلی چاپلین مگه: خوشیختی فاصله کوتاه بین بدبختی‌ها است! اگه بخوای غصه بخوری همین لحظات کوچیک را هم از دست می‌دی.
    ۳. بقیه‌ش شاید حضوری!

  2. جواب صادق قشنگ بود و اون جمله معروف چارلی‌چاپلین.
    البته همه گاهی اینجوری مشن.

  3. همه ما با اینکه آن چیزهایی را که می خواهیم در زندگی کم و بیش داریم، اما باز همه روزهایی می آید که احساس می کنیم پوچیم و بی هدف.
    شاید اگر به صورت مساله در آن موقع از دید دیگری نگاه کنیم، شکل دیگری به خود بگیرد! شاید همین افسردگی های گاه و بیگاه، شادی را برای ما معنا می کند.

  4. از این رنگ و وارنگی هات خوشم میاد، دوستت دارم خیلی زیاد
    خنده های کودکیت که پس از شیطنت ها به میهمانی آرزوها می بردنت را فراموش نمیکنم. الان شم شادی، این وارنگی هات نشان از سرچشمه های ابدی وارستگی هاست که در تو جاری است. دوستت دارم از جان و دل.
    خنده های شما به من زندگی می‌بخشد.

  5. یه اشتباه کوچولو پیش اومد این رو من نوشتم ولی اشتباهی فرستادم

    از این رنگ و وارنگی هات خوشم میاد، دوستت دارم خیلی زیاد
    خنده های کودکیت که پس از شیطنت ها به میهمانی آرزوها می بردنت را فراموش نمیکنم. الان شم شادی، این وارنگی هات نشان از سرچشمه های ابدی وارستگی هاست که در تو جاری است. دوستت دارم از جان و دل.
    خنده های شما به من زندگی می‌بخشد.

  6. راستی بید دوباره جلسه هفتگیمونو راه بندازم.

یک نظر بگذارید