تأسف و تشکر
امروز کسی رو توی شرکت دیدم. نمیدونم منو شناخت یا نه اما من اونو شناختم. آره از دبیرستان میشناختمش اما خیلی اهل مدرسه نبود. خودش میگفت خیلی زیرکه. گاهی میدیدیم که وسط روز از مدرسه میرود، بیاجازه و بیتوجه! یکبار با یکی از دوستان گفیتم چرا اینجوری؟ در جواب نگاه عاقل اندر سفیهی کرد، خندید و گفت: «به چه دردم موخوره؟ اینجوری هم میتونم خوش باشم.» و باز هم رفت.
شناختمش، خودش بود. آمده بود برای …
… برای نظافت. نمیدونم منو شناخت یا نه اما بدون اینکه به نگاه کند رفت و من به فکر فرو رفتم و ممنون شدم از خیلیها بخصوص مادرم.
مامان خوبم ممنون.


راسته که میگن: آنچه جوان در آینه بیند، پیر در خشت خام!
سلام.
سعی کنید هیچ وقت به رویش نیاورید. الان مطمئنا پشیمانی سراسر وجودش رو گرفته ولی چه سود…
این اتفاقات گاهی تلنگری هستند برای ما. در هر موقعیتی این تلنگر ها لازمند.
موفق باشید و سلامت
ایشالله عاقبت بخیر بشی.