این تو، اون تو
روم رو برگردوندم و دیدم ملیکا داره کوکوی پنیر و سیبزمینی رو از یه کاسه میریزه تو یه بشقاب و بالعکس و میگه … این تو، اون تو.
بچهم داره کوکوشو خنک میکنه آخه چند وقت پیش یه لیوان سیاوشن براش ریخته بودم و چون داغ بود لیوان به لیوان میکردم تا سرد شود و در همین حین میگفتم «این تو، اونتو». مامانی هم به سیده ملیکا گفتند مامانت داره چاییت رو این تو، اون تو میکنه تا سرد بشه.


یک نظر برای این مطلب
یک نظر بگذارید