این تو، اون تو

روم رو برگردوندم و دیدم ملیکا داره کوکوی پنیر و سیب‌زمینی رو از یه کاسه میریزه تو یه بشقاب و بالعکس و میگه … این تو، اون تو. :) بچه‌م داره کوکوشو خنک می‌کنه آخه چند وقت پیش یه لیوان ‍سیاوشن براش ریخته بودم و چون داغ بود لیوان به لیوان می‌کردم تا سرد شود و در همین حین می‌گفتم «این تو، اون‌تو». مامانی هم به سیده ملیکا گفتند مامانت داره چاییت رو این تو، اون تو می‌کنه تا سرد بشه.

یک نظر برای این مطلب

  1. :) )) کوکوی این‌تو، اون‌تو شده….

یک نظر بگذارید