این روزها … فردا ها …
این روزها همش دارم فکر میکنم به آینده، نه آینده خودم؛ آیندهای که دخترکم پیش رو دارد فرداهایی که از پس این روزها خواهند آمد و فکر میکنم چگونه به دخترم که جگر گوشه است و پاره تن و والاتر امانت حق بیاموزم آنگونه بزید که سزاوار آدمیت است و چگونه آدم باشد نه بشر. « الست برکم » را بیاد آورد و با حق بیامیزد زندگیش را که «بلی».
میترسم، بدنم سرد میشود، انگار مردهام
خدایا کمکم کن. کمکش کن؛
آیا این روزگار ارزش زیستن دارد؟ و ما چه حقی دارم که دیگری را بدون میل و اراده خودش به آمدن واداریم
و این چه نعمت بزرگیست خنده معصوانه دلبندم که برایش بهانهای نمیخواهد و گرمی اشک که به زندگیم برمیگرداند.


همیشه به خدا توکل کن فقط همین.
فاطمه جونم،تا بوده همین بوده،مگه برای اومدن ما ،من و شما و اطرافیان و…نظر سنجی شد و اجازه ی ورود به دنیا و… خواسته شد!نه!یک بخش زندگی جبره بخش دیگرش انتخاب!من همیشه می گم زن و شوهرها برای خودخواهیه خودشونه که نفر سومی رو به اسم بچه وارد زندگیشون می کنند!مگه عیر از بودن بچه هیچ انگیزه و امید و پویایی تو زندگی نیست که این طفلهای معصوم وارد دنیای ادمها بشند!من واقعا نمی تونم این مقوله رو هضم کنم!اصلا هم در مورد نعمت دونستنه بچه و امانت بودنش بحثی ندارم اما چرا؟واقعا چه تضمینی برای ارامش و در صلح و امنیت جانی زندگی کردنشون هست؟؟من که اینطوری می گم خواهرام می گن:تو خیلی سخت و فلسفی به زندگی نگاه می کنی؟! اما حقیقت غیر از اینه!یا اصل حقیقت چیه؟لطفا صاحب نظران فن منو راهنمایی کنند…
تکبیر!
اول از همه به خدا توکل کن، توکل واقعی، نه نشستن و دست رو دست گذاشتن و نگاه کردن که اینگونه بوده همان تآسف خوردن را در پی دارد.
توکل یعنی با امید به خدا پای در راه تلاش گذاشتن و نا امید نشدن چرا که دست در دست خدا داری.
و اگر واقعا این افکار تو را نگران کرده از کسانی که آگاهانه ذندگی کرده اند و نحظه ای هراسناک نشدند و به پیروزی رسیدند، بپرس، جستجو کن که: جوینده یابنده است و «الذین جاهدو فینا لنهدینّهم سبلنا و انّ اللله لمع المحسنین»
این سرگردانی های مدرن بخاطر حذف آن راهنمایانی است که آفریننده ما برای ما فرستاده تا در این کوره راهها گم نشویم. و اینکه ما میخواهیم راهی را که خود می پسندیم برویم در حالی که نه راه را بلد هستیم و نه راهنما را می پذیریم.
و امیوارم تو از آنان نباشی.
به خدا میسپارمت ای عزیز جان.
اول از همه به خدا توکل کن، توکل واقعی، نه نشستن و دست رو دست گذاشتن و نگاه کردن. که اینگونه بودن همان تآسف خوردن را در پی دارد.
توکل یعنی با امید به خدا پای در راه تلاش گذاشتن و نا امید نشدن چرا که دست در دست خدا داری.
و اگر واقعا این افکار تو را نگران کرده از کسانی که آگاهانه ذندگی کردهاند و نحظهای هراسناک نشدند و به پیروزی رسیدند، بپرس، جستجو کن
که:
جوینده یابنده است
و
«الذین جاهدو فینا لنهدینّهم سبلنا و انّ اللله لمع المحسنین».
این سرگردانی های مدرن که میبینی بخاطر حذف آن راهنمایانی از زندگی ماست که آفرینندهِ ما، برای ما فرستاده تا در این کوره راهها گُم نشویم. و اینکه ما میخواهیم راهی را که خود می پسندیم برویم در حالی که نه راه را بلد هستیم و نه راهنما را می پذیریم.
و امیوارم تو از آنان نباشی.
به خدا میسپارمت ای عزیزِ جان.ؤ
برای ملیکای عزیزم
زمستان
زمستان شاخه ها را
به رنگ موی خود کرد
برای ناودانها
کمی شمش یخ آورد
…
به هرجا، جای پا دید
از آنجا عکس برداشت
کلاغ پر سیاهی
به روی کاج من کاشت
…
به روی شانه کوه
قبای برفی انداخت
تمام چیزها را
به شکل دیگری ساخت
…
زمستانخوابها را
میان لانه خواباند
کمی لالا برای
زمستانخوابها خواند
…
کشید از نقره برف
لحافی روی آنان
زمین و زندگی شد
به زیر برف پنهان
اسدلله شعبانی
شما رو لینک نمودم.من تازه اومدم ورد پرس تا بیام جا بیفتم کلی وقت می بره.شما هم رد پایی از خودتان نگذاشتید.بالاخره پیداتون کردم.(-: