مگه تو زن منی؟
مگه تو زن منی؟
(موقعیت: بابا از بازار برگشته و جلو تلوزیون زیر پتو لم داده و ملیکا هم کنارش دارز کشیده و مامان روی مبل. بابا میره که نماز بخونه)
/ بابایی جای من را نگه دار تا من نمازم را بخونم و بیام.
ـ باشه!
: ملیکا من بیام سر جای بابا؟
ـ (با اشاره سر و چشم) آره
(… و مامان جای بابا را اشغال میکند. بابا برمیگرده و سمت دیگه ملیکا لم میده)
ـ (رو به مامان) مگه تو زن منی؟
: هان؟ ! !
ـ مگم مگه تو زن منی؟
: نه چرا؟
ـ پس چرا پهلوی من خوابیدی؟
: (با فک افتاده) (ها ا ا ا؟) خاطیری تو دختر گلم هستی و من خیلی دوستت دارم!!!


تا دیروز حرکات بچه شیرین بود الان حرفاش
هههههههههههههههههههههه