نوش جونتون …

یکی از همکارام به نام آقای «خ» تعریف می‌کرد:

چند وقت پیش به اتفاق ده یازده نفر دیگه رفته بودیم نصر آباد بگردیم (البته بدون وسیله نقلیه)  در راه برگشت از جاده خاکی که میومدیم سر جاده اصلی و نسبتاً راه زیادی بود و بچه‌ها همه خسته؛ یهو دیدیم یه وانتی که راننده مسنی داشت داره میاد. دست بالا کردیم، ایستاد و همه ریختیم بالا عقب وانت سوار شدیم. یخورده هویج و زردک عقب وانت بود چند تاشو تمیز کردیم ( نه بابا آب کجا بود با دست!) و خوردیم. وقتی سر جاده از وانت پیاده شدیم به راننده گفتم دستت درد نکنه که رسوندیمون راستی بچه‌ها چندتا از زردک‌ها رو خوردن (یعنی راضی باش) راننده هم برگش و گفت: عیبی نداره، اینارو خر هم نمی‌خوره! نوش جونتون.

و ما بودیم که کف جاده پهن شدیم و روده بر …

O-<–<

>–>-O

O-<–<

۵ نظر برای این مطلب

  1. :-) :- D

  2. :-D

  3. :-D :-D :-D :-D :-D :-D

  4. خب مثل خوشه میمونه که آدما عاشقشن اما معمولا خر می‌خوره

  5. خوب تعارف زده :) )))))

یک نظر بگذارید