هوای گریه …

http://www.backupflow.com/song/32.htm

یک نظر برای این مطلب

  1. روحش شاد باشه سالهای ۸۰ تا ۸۳ که پای ثابت جشنواره های ادبی بودم یکبار استاد نادر ابراهیمی رو دیدم،قبل از اینکه نوبتم بشه و برم شعرم رو بخونم برادرم زنگ زد و گفت مادر بزرگم به رحمت خدا رفت!!!چشمام پر شد اما دریغ از اشک!یک بغض کبود نشست سر حنجرم و صدام در نمی اومد ،از شعر خوندن انصراف دادم …استاد گفت:گریه کن دخترم!انسان بدون اشک می پوسد!حالا تو هم گریه کن یک وقتهایی نعمته …

یک نظر بگذارید