دومین باری که اصلا ندیدم
اول از همه بگم که شکر خدا دیشب دکتر گفت عمل آقاجان خوب انجام شد و حالا منتظریم تا هوش بیایند.
قضیه از این قراره که دیشب وقتی رفتم بیمارستان و رفتم تو بخش جراحی قلب دیدم اثری از مامان و اینا نیست که نیست، توی تابلویی هم که اسم مریضا و شماره اتاقشون روشه اصلا اسم آقاجان نبود هی نگاه کردم، هی نگاه کردم، دوباره، دوباره، دلم تو رخت گفتم چطو شده که اسم آقاجان اینجا نیست و هیچکدوم از همراهیا هم نیستن خدایا! رفتم دم ایستگاه پرستاری و گفتم آقای خیاطیان کجان؟ گفتن زیر عملن. گفتم کجا هستن؟ در ورودیی را نشونم داد و گفت اونجا؛ یکی دو قدم رفتم جلو بعد گفنم برم تو؟ گفت برو، منم رفتم تو. پشت در از این لباس سبزا آویزون بود و چند تا کفش مردونه و زنونه هم بود من هم به خیال اینکه بقیه تو این راهرو منتظرن عمل آقاجان انجام بشه یتا از این لباسها را پوشیدم ورفتم جلوتر یعنی دنبال مامان و اینا مگشتم یهو دیدم دم در اتاق عمل وایسادم فقط دکترا را دیدم یهو یتا پرستار اومد گفت اینجا چکار مکنی؟ گفتم پرستاره دم ایستگاه پرستاری گفت بیام تو. خلاصه غرض اینکه اتفاقی و ندونسته تا دم اتاق عمل هم رفتم و با اینکه دکترا را دیدم اما اصلا ندیدم.
بعدش آقا مرتضی گفتم که من یهو روما برگردوندم دیدم اینجا واسیده گفتم الان پس میفته؛ چطو اومدی تو؟ منم براشون گفتم که چطو شده.
——————————–
پ ن ۱: دفعه اول موقع امتحان رانندگی بود که دم بریدگی افسر گفت دور بزن، منم راهنما زدم و آیینه بغل را نگاه کردم تا اومدم حرکت کنم یهو یتا ماشین (پیکان آبی) به سرعت از کنارم رد شد یعنی در حدی که اگر یکی دو ثانیه زودتر حرکت کرده بودم بنگ کوبونده بود بغل ماشین تو بریدگی که توقف کردم افسر گفت برو پایین پرسیدم اینجا؟ وسط بریدگی؟ گفت آره، منم به خیال اینکه فهمیده و ردم کرده منتظر بودم پرونده م را بده دستم؛ نداد، گفنم پرونده م. گفت اگر موخوای بدمت. گفتم نه خیلی ممنون. خندید و من امتحان رانندگی قبول شدم. :دی
پ ن ۲: عوض دفعه اول امتحان که از بریدگی که دور زدم پیاده م کرد و پرونده م داد دستم. گفتم چرا؟ گفت برای شروع حرکت عوض دنده یک گذاشتی دنده سه! حالا کی بعد اینکه دور زدم و پارک کردم و اینا. حالا به هر حال.
——————-


الحمدلله حالا که خیلی بهترند
از برکت دلهای پر دعا و دستان پربرکت متخصصین شهرمون
و البته همه از لطف خداست.
از این که حال پدربزرگتون خوب شده خیلی خوشحالم . امیدوارم خاله بری و یک عینک خوب هم برای خودت بخری تا دیگه از این اشتبها نکنی