مادربزرگی که دوست داشت پیتزا بخورد
مادربزرگی که دوست داشت پیتزا بخورد. مادربزرگی که ترشی درست میکرد. مادربزرگی که سرکه میانداخت. مادربزرگی که بادام میشکست. مادربزرگی که پسته و گردو هم میشکست. مادربزرگی که دوست داشت همیشه کمی چای دم کند، فقط کمی. مادربزرگی که نخود و لوبیاها را خوبٍ خوب میشست. مادربزرگی که دوست داشت برود باغ. مادربزرگی که شنبهها [...]

