سال نو مبارک

الان ساعت۱۲:۰۳دقیقه روز دوشنبه ۰۱-فروردین-۱۳۹۰ هست. من و ملیکا بیداریم؛ ملیکا داره با تشکا و روی مبل بازی میکنه. دارم فکر میکنم به خودم، به سالی که گذشت، به کارهایی که تو سال گذشته انجام دادم، به کارهایی دلم میخواست انجام بدم و به هر دلیلی نشد و به کارهایی که انجام ندادم و حتی [...]

لطفاً همراهی؛ کمی!

بحث از آن ور آبها شروع شد و رسید به این ورا… که حضور پدر در حین زایمان بسیار کمک کننده است. تفسیرها و تعبیرها. شاید روزی این کار در زایشگاه‌های ما رایج شود. اما هنوز ممکن نیست و اگر ممکن بود چطور میشد؟ همانطوری که دیشب شد!؟ زن جوان از لحظه ورودش به لیبر [...]