در تاریخ ۱۰ / ۱۲ / ۱۳۸۹ بوسیله فاطمه
بحث از آن ور آبها شروع شد و رسید به این ورا… که حضور پدر در حین زایمان بسیار کمک کننده است. تفسیرها و تعبیرها. شاید روزی این کار در زایشگاههای ما رایج شود. اما هنوز ممکن نیست و اگر ممکن بود چطور میشد؟ همانطوری که دیشب شد!؟ زن جوان از لحظه ورودش به لیبر [...]
در تاریخ ۲۰ / ۰۹ / ۱۳۸۹ بوسیله فاطمه
دستت را که به آسمان بردهای بالا بیا بگذار روی سرم، از خنکای آرامشت آرام میگیرم، سایهات دیگر سنگین نیست؛ چقدر فرق کردهای از دیروز …
در تاریخ ۱۸ / ۰۹ / ۱۳۸۹ بوسیله فاطمه
آدمیزاد است دیگر گاهی وقتها دلش خش میشود بخاطر داشتن چیزهای ناخش
در تاریخ ۱۱ / ۰۷ / ۱۳۸۹ بوسیله فاطمه
برای پرهام عزیز دعا کنید لطفاً چهارشنبه عمل داره
در تاریخ ۳۱ / ۰۶ / ۱۳۸۹ بوسیله فاطمه
امروز صبح طبق معمول ناهار را آمده کردم و چون باید یه آمپول هم میزدم نیم ساعتی هم زودتر از خونه زدم بیرون وقتی رسیدم محل کارم به هوای همیشه کارت کشیدم که چشمام چارتا شد: … بیق بیق … … ۰۰۷ … … OK … … 5:58 … با خودم گفتم اَه دوباره این [...]
در تاریخ ۲۸ / ۰۶ / ۱۳۸۹ بوسیله فاطمه
چهار سال پیش تو یه همچین روزی واسه اولین بار تو رو در آغوش کشیدم و بخاطر داشتنت خدا رو شکر کردم؛ کوثر کوچک من و خیر کثیر زندگی من، دخترم. حالا این روزها سعی میکنم تو را اینجور صدا بزنم: سیده ملیکا، سیده خانم، سادات خانم، گاهی هم از سر غفلت ملیکا و ملیکا [...]
در تاریخ ۰۸ / ۰۶ / ۱۳۸۹ بوسیله فاطمه
برای بار بیستم این پیامک واسم رسید: ختم ۳۱۳ میلیون صلوات جهت ظهور آقا. سهم شما ۱۴ صلوات و پیامک به ۵ شیعه منتظر به حق آقا قسمت میدم سرسری نگیر و برای ۵ نفر بفرست مطمین باش تا ۵ روز خبر خوبی میشنوی………. حالا با یه کم، کم و زیاد تقریبا همش همینه. والا [...]