جمعه ۱۳۸۹/۰۴/۰۴
در تاریخ مذکور ۱۰-۱۵ نفری مهمون داشتم و از اونجایی که من یخده مخم عییب داره و درست کردن شیرینی و دسر و اینا را دوست دارم دست به کار شدم و تهیه غذا رو هم علیرغم توصیه آقای کازرونی خودم به عهده گرفتم نتیجهش رو تو ادامه ببینید:
در تاریخ مذکور ۱۰-۱۵ نفری مهمون داشتم و از اونجایی که من یخده مخم عییب داره و درست کردن شیرینی و دسر و اینا را دوست دارم دست به کار شدم و تهیه غذا رو هم علیرغم توصیه آقای کازرونی خودم به عهده گرفتم نتیجهش رو تو ادامه ببینید:
پیشاپیش عید همه مبارک. خب چند وقتی بود که دنبال ایده میگشتم مخصوصاً سالگرد ازدواجمون نزدیک بود و تا اینکه تصمیم گرفتم اینو درست کنم: خب البته یه تیر و چند نشون کردم چون هم سالگرد ازدواجمون بود، هم روز تولد حضرت علی هم نزدیکه، هم گردش رفتیم و هم فامیلا دید و بازدید کردن [...]
سلام! سلام! سلام! اول خدایا اول و دوم نداره خیلی نوکرتم…. دوم عید همه مبارک. سوم دیشب تا ساعت ۳ بیدار بودم و میکیکیدم یعنی دیروز کیک درست کرده بودم دیشب وقتی رفتم خونه نینی گلابی را خوابوندم و شام شوشو هم دادم رفتم سراغ کیکیدن. کیکیدن یعنی که کیک را خوشجل موشجلا بکنی. و [...]
زندگی یعنی اینکه بخوابی کنار بچهت و سرت رو بذاری رو دستاش و خوابت ببره از قصه گفتنهای فی البداههش.
خب! دیگه! بالاخره خونهمونو عوض کردیم و من از اونجا اسباب کشی کردم اینجا و سیده ملیکا هم که دیگه بزرگ شده و کمکم داره واسه خودش مستقل میشه از همونجایی که با هم بودیم اسباب کشیش کردم اینجا. خلاصه اینکه دیگه همهمون رفتیم تو “http://fatima.naqashzade.ir“ مثل کوچههای دربند قدیمی