مادربزرگی که دوست داشت پیتزا بخورد

مادربزرگی که دوست داشت پیتزا بخورد. مادربزرگی که ترشی درست میکرد. مادربزرگی که سرکه می‌انداخت. مادربزرگی که بادام می‌شکست. مادربزرگی که پسته و گردو هم می‌شکست. مادربزرگی که دوست داشت همیشه کمی چای دم کند، فقط کمی. مادربزرگی که نخود و لوبیاها را خوبٍ خوب می‌شست. مادربزرگی که دوست داشت برود باغ. مادربزرگی که شنبه‌ها [...]

سوم

اینم محض گل روی سولماز خانم که چند روز پیش به طور غیر منتظرانه غافلگیرم کرد:

اول

اول خودتونم همگی میدونین چه خبره بنا بر این:

خرگوش من چه نازه

خرگوش من چه نازه گوشاش چقد درازه موی تنش چه نرمه مثل بخاری گرمه دستاشو پیش میاره رو همدیگه میذاره میخوره برگ کاهو میپره مثل آهو

این تو، اون تو

روم رو برگردوندم و دیدم ملیکا داره کوکوی پنیر و سیب‌زمینی رو از یه کاسه میریزه تو یه بشقاب و بالعکس و میگه … این تو، اون تو. بچه‌م داره کوکوشو خنک می‌کنه آخه چند وقت پیش یه لیوان ‍سیاوشن براش ریخته بودم و چون داغ بود لیوان به لیوان می‌کردم تا سرد شود و [...]

هدیه تولد

خدایا ممنونم. چه زود هدیه تولدم را برایم فرستادی. بهترین هدیه، زودتر از همه. ممنون آقای بِزچی که بهم رسوندینش. امضاء: مامان نی‌نی گلابی

مهد نی‌نی گلابی (قسمت دوم)

میتونین ادامه مطلب رو ببینین؟

آقاجان

- اکو چیز مهمی نشون نمیده. ماهیچه های قلب سالم و قوی هستند. فقط یه رگ قلب گرفته اما خطر جدی نیست. فعلا کاری نمیکنیم. بالششون رو صاف کرد برگشت بره طرف دیگه تا دکمه های لباسشون رو ببنده که با یه صدای “قیییس”ی که میشنوه برمیگرده و تو اون صورت مهربون دندونای بهم قفل [...]

پاتوق

دیشب خونه مامانی و آقاجان بودیم دایی صادق به مامانشی گفت میاین بریم پاتوق؟ مامانشی هم بدش نمیودم ولی اونوقت نمیتونست برا همین به خاله سلاله گفت هروخ دارین میرین ما را هم خبر کنین. خلاصه اینکه خاله سلاله و عمو اومدن دنبال نی نی گلابی و مامانشی ش و باهم رفتیم پاتوق. خیلی خلوت [...]

ماهی پلو

میگن: «نیاز مادر اختراع است.» اینم نمونش، غذای ابداعی خودم (البته ممکنه چیزی مشابه اون وجود داشته باشه که من بیخبرم. اگر بلد بودید خبرم کنین.) که در شرایط بحرانی کمبود وقت فرمولش رو کشف کردم: برنج ۲پیمانه. شوید (سبزی) خشک ۰٫۵ لیوان. پیاز درشت ۱عدد. فیله ماهی ۲تکه بزرگ. نمک و فلفل و ادویه. [...]